تبلیغات
رؤیای خیس - مطالب هفته اول خرداد 1397
رؤیای خیس
به تازگی باران
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM



نمکدان را که پُر می‌کنی
توجهی به ریختن نمک‌ها نداری
اما زعفران را که می‌سابی
به دانه دانه‌اش توجه می‌کنی

حال آنکه بدونِ نمک، هیچ غذایی خوشمزه نیست.
ولی بدون زعفران ماه‌ها و سال‌ها می‌توان آشپزی کرد و غذا خورد!

مراقب نمک‌های زندگی‌تان باشید
ساده و بی‌ریا، همیشه دم دست‌تان هستند.
ولی روزی اگر نباشند
وای بر سفره‌ی زندگی...!








نوع مطلب : روانشناسی و فلسفی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 2 خرداد 1397 :: نویسنده : گربه & مقداد
من الویت چندم نیستم
منو باید وسط سرشلوغیات بخواى
وقتى دورت شلوغه و دستت بند
منو واسه اوقات بی حوصلگى و بیكاریت كنار نذار
ذخیره نگهم ندار كه وقتى بقیه نیستن باشم
واسه من 
واسه خاطر كنار من بودن
اگه وسط مشغله هات جا بازكردى و فلان قرارو كنسل كردى، حسابه
اگه وسط روز،لاى سرشلوغیات دلت هوامو كرد و تنگ شد برام، حسابه
وگرنه آخر شب ها كه رو تخت دراز كشیدى و خوابیده هیاهوى دورت، همه بلدن بگن دلم تنگ شده
همه بلدن بگن دوستت دارم
منو 
بودنمو
ذخیره نكن برای بعد
بعضى چیزا، با ذخیره كردن زیاد نمیشن
تموم میشن، حروم میشن
مثل چایى كه سرد میشه و میوفته از دهن...









نوع مطلب : درد و دل، روانشناسی و فلسفی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 1 خرداد 1397 :: نویسنده : گربه & مقداد
رفته بودم میوه فروشى ... آقای مُسنی که از دستهای پینه بسته‌اش به نظر می‌آمد کارگر است یک کیسه پر از زردآلوی درشت و مرغوب روی ترازو گذاشته بود! فروشنده گفت: ۲۷۵۰۰ تومن! پیرمرد که به نظر میرسید شوکه شده پرسید: مگه چند کیلو هست؟!!؟ فروشنده گفت: یه کم از دو کیلو بیشتر، پیرمرد با دهانی که از تعجب باز مانده بود،گفت: مگه کیلو چنده؟!؟ و فروشنده گفت: ۱۲۵۰۰ تومن!! بیچاره پیرمرد با خجالت گفت: من فکر کردم کیلویی ۱۲۵۰ تومنه! نه آقا، ببخشید، نمیخوام... و کیسه رو همانجا گذاشت و رفت. فروشنده با پوزخند به شاگردش گفت: بیا این زردآلوی ۱۲۵۰ تومنی رو بریز سر جاش! و شلیک قهقهه ی هر دو به آسمان رفت! برگشت و با قیافه ای حق به جانب به من گفت: عجب دیوونه هایی پیدا میشن...
جواب دادم: به  نظرم دیوونه نبود! احتمالا سالهاست میوه ی نوبرانه‌ی تابستون نخریده و نمیدونه قیمت این میوه‌ها حدودا چقدره... شایدم فکر کرده شما حراج کردید و اون خیلی خوش شانس بوده که میتونه یک بار از این میوه ها برای زن و بچه اش ببره... از میوه فروشی بیرون اومدم... دلم به درد اومده بود!
افکار مختلفی ناگهان به ذهنم هجوم آوردند و من مانده بودم به کدام یکی فکر کنم. 
به یاد هرم "مازلو" افتادم که چطور عزت و کرامت انسانها در گرو نیازهای اولیه و مادی آنها قرار دارد. از هر کس میپرسی چرا روزه میگیری همان جواب نخ نمای همیشگی را میدهد، برای همدردی با ضعفا و گرسنگان !کدام مستمند، کدام کودک خیابانی، کدام زن بی پناه صبح بیدار میشود، پای سفره‌ای هفتاد رنگ می‌نشیند و تا خرخره میخورد و بعد تا غروب در خنکای کولر میخوابد و هنگام افطار باز بساط غذای رنگارنگ پهن میکند؟؟ گرسنگی کشیدن من و تو کدام گرسنه را سیر میکند؟!! دروغ نگفتن و فرو نبردن دود، گرد و خاک غلیظ به حلق، کدام بچه یتیم را لباس می‌پوشاند؟ كاش امسال ماه رمضان مردم كشورم بجاى مومن تر شدن "مهربان تر" شوند، و بیشتر به نیازمندان کمک كنند، كاش مردم كشورم بدانند، دستانی که کمک میکنند، پاک ترند از لبهایی که دعا میکنند!






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 1 خرداد 1397 :: نویسنده : گربه & مقداد


درباره وبلاگ

با سلام به بهشت ما خوش آمدین
ساعات خوشی رو در این بلاگ
براتون آرزو میکنیم .
لطفاً مطالب رو کپی نکنید.
با انتقاد و پیشنهادتون
خوشحال و راهنماییم کنید .
مدیر وبلاگ : گربه & مقداد
آرشیو وبلاگ
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :