تبلیغات
رؤیای خیس - مطالب هفته چهارم تیر 1391
رؤیای خیس
به تازگی باران
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM

سلامی دوباره به همه ی دوستان امروز تولده خواهر کوچولو و دوست داشتنیمه و طلوع دل انگیزشو بهش تبریک میگم و امیدوارم به تمام آرزوهاش برسه
معصومه ی , معصومم تولدت مبارک

              از طرف آبجیه بزرگت و داداش مقدادت





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 28 تیر 1391 :: نویسنده : گربه & مقداد
این روزها حرف زیاد می زنم اما حرف دلم را نه




نوع مطلب : درد و دل، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 26 تیر 1391 :: نویسنده : گربه & مقداد

دلتنگی

خوشة انگور سیاه است

لگدکوبش کن

لگدکوبش کن

بگذار ساعتی

سربسته بماند

مستت می‌کند اندوه





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 25 تیر 1391 :: نویسنده : گربه & مقداد

 
داستان این عروسی‌ بدین قرار است:
عروس ساکن بلندیهای جولان منطقه اشغالی تحت نظر اسرائیل می‌باشد و داماد در آنطرف مرز یعنی‌ در سوریه زندگی‌ می‌کند ،اگر عروس این مرز را بگذرد و به سوریه برود اسرائیل دیگر هرگز اجازه بزگشت به وی را نخواهد داد بنابر این عروس خانوم با اشک و اندوه فراوان با خانواده خود برای همیشه خداحافظی می‌کند و تک و تنها با دلی‌ پر از غصه به عروسی‌ خود آنطرف مرز میرود.








عروس خانم مشغول خداحافظ آبدی با خانواده خود








هنگام گذاشتن از منطقه بین دو مرز زیر نظر سازمان ملل



 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 24 تیر 1391 :: نویسنده : گربه & مقداد

کلاغ پیر پرید

شکست شاخه تر

نشست خاطره ها..به روی شیشه در

شبی پریشان بود

که عطر غمها ریخت

ستاره ها یخ زد

به پلک ها آویخت

شبی پریشان بود

درون کوچه پرت

کسی گذر میکرد

نه باد بود و نه برگ

نه زندگی و نه مرگ

به شهر خاطره ها

کسی سفر میکرد...






نوع مطلب : ادبی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 24 تیر 1391 :: نویسنده : گربه & مقداد

اولین ها همیشه زیبا ترین هستند...اما کمتر در ذهنمان ثبتش میکنیم

میخواهم به دخترم یاد بدهم که همیشه اولین بارهایش را به یاد بسپارد...چه خوب چه بد..

تا اولین باری که دلش میلرزدبرای نگاهی یا حرفی یا...

اولین روزی که به مدرسه میرود...

اولین امتحانی که میدهدرا برایش جشن میگیرم تا بداند آن روزآسانترین امتحان زندگیش را داده...

اولین روزی که به دانشگاه میرود...

همیشه اولین ها در زندگی فراموش میشوند بدون آنکه بدانیم شروع زنجیره حوادث و اتفاقات بعدی

هستند

همه اینهارا نوشتم که بگویم دلم برای تمام اولین بارهایم تنگ شده...

دلم برای کودکی ام تنگ شده...کی بزرگ شدم؟اولین باری که احساس کردم بزرگ شده ام کی بود؟

دلم برای اولین املایی که 20شدم تنگ شده..معلمم به عنوان هدیه پایین نمره بیست یک چتر رنگارنگ

کشید ...

هدیه او به تمام کسانی که بیست میگرفتند یک نقاشی به دلخواه خودش بود..

دلم برای تمام اولین هایم تنگ شده..

 






نوع مطلب : ادبی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 24 تیر 1391 :: نویسنده : گربه & مقداد

دست های تو

تصمیمم بود

باید می گرفتم و

دور میشدم...





از : شمس لنگرودی





نوع مطلب : عاشقونه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 24 تیر 1391 :: نویسنده : گربه & مقداد


درباره وبلاگ

با سلام به بهشت ما خوش آمدین
ساعات خوشی رو در این بلاگ
براتون آرزو میکنیم .
لطفاً مطالب رو کپی نکنید.
با انتقاد و پیشنهادتون
خوشحال و راهنماییم کنید .
مدیر وبلاگ : گربه & مقداد
آرشیو وبلاگ
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :