رؤیای خیس
به تازگی باران
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM


در پیچ و خم پاییز. گرمی دستانش بوی نم خاک باران خورده را می داد و چتری که نمی خواستیم از لذت باران شدن محروم شود. صدای قدمها مان همنوای باران بود. دلمان در تپش چک چک قطره ها. فکرمان خیس از لذت با هم بودن. همه وجودمان باران بود و بس.

شک نکن
نه حالا و نه هیچوقت
به چشمانم
به عشقم
به بودنم کنار تو
حتی اگر دستانم حائلی باشد برای یکی شدن
مرا ببین
آنگونه که هستم
آنگونه که می خواهی
آنگونه که شایسته توست مرا بساز
اما هرگز لبخندت را از من مگیر


...

هر نفس نزدیکتر می شوم به آن روح نا میرا
به آن وجود ناب که مرا می خواند در دور دست
مرا همراهی یا نگران ماندن و رفتنم؟
که همراه من همیشگی است و نه در بند بودن ها
با من بیا
با من بمان
با من برقص
با من ...
نه
با خودت باش
که من تو شدم


آری بگو به تمام لحظه های بودنمان
آری بگو به تمام حس باران شدنمان
به قلبت
تنها بگو
به تمام غزل های عاشقانه مان
به تمام لحظه های مردنمان
آری بگو به عشق
که جاودانگی را بیابیم
در کنج چتر گشوده
در زیر باران زندگی


آغاز شدیم!

پرواز را آموختی به من
اوج حس بودن
لمس زنده بودن
خون عشقی که در رگهایم دواندی قلبم را به شوق پرواز به تپش وا می دارد


همیشه هستم
حتی اگر دیگر نخواهی مرااین لحظه را با من باش
نه با اشکهایت
این لحظه را با من زندگی کن
آینده را به دست این لحظه بسپار
چتر گذشته را رها کن
بگذار باران این لحظه ما را بشوید
خاطراتمان را تازه کند
شوری اشکت را شیرین کند


دوستت دارم...
 ܓ✿☁ﺑﺎﺭﺍﻥ☂ﺑﻬﺎﻧﻪ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺯﯾﺮ ﭼﺘﺮ ﻣﻦ ﺗﺎ ﺍﻧﺘﻬﺎﯼ ﮐﻮﭼﻪ ﺑﯿﺎﯾﯽܓ





نوع مطلب : عاشقونه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 13 شهریور 1391 :: نویسنده : گربه & مقداد


درباره وبلاگ

با سلام به بهشت ما خوش آمدین
ساعات خوشی رو در این بلاگ
براتون آرزو میکنیم .
لطفاً مطالب رو کپی نکنید.
با انتقاد و پیشنهادتون
خوشحال و راهنماییم کنید .
مدیر وبلاگ : گربه & مقداد
آرشیو وبلاگ
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

                    
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic