تبلیغات
رؤیای خیس

خوش اومدید

با سلام به همه ی دوست داران عزیز  به بلاگ رویای خیس خوش آمدید    

 

مغزهای بزرگ درخصوص ایده ها بحث می کنند.

مغزهای متوسط در مورد حوادث صحبت می کنند.

مغزهای کوچک در باره مردم گفتگو می کنند.

همگی بر این باور یم که دنیا راه عبور است نه سرای ماندن ، پس اوقات گرانبهای مان را به

خوشه چینی زیبا ترین و بهترین اعمال صرف کنیم نه زشت ترین وبیهوده ترین آنها.

 

 

هر چه قدر انسان ها را بیشتر می شناسم گرگ ها را بیشتر تحسین می کنم !

زلالی قلبت ارزانی دیگران من این احساس آبکی را نمیخواهم . . .

 

رویای خیس رویایی به تازگی باران

پیش کشیست برای بارانی ترین حادثه ی زندگیم


یه دختر با یه زبون کاملا متفاوت رو دوست دارم
People look at us strange
مردم هم یه جور عحیبی نگاهمون میکنن
Don't understand us, they try to change it
درکمون نمیکنن و سعی میکنن عوضش کنن

Try to say it won't change
و ما هم سعیمون رو میکنیم که بهشون بفهمونیم که نمیتونن چیزی رو عوض کنن
Talk love when they say it sounds crazy
وقتی میگن دیوونگیه میگیم که عشقه
Love is even more wild when you’re angry
و عشق وقتی که عصبانی باشی حتی قویتره
I don’t understand why you wanna change it,
و من نمیفهمم که چرا میخواین عوضش کنید

 
Girl listen to me
دختر به من گوش کن
I was running from the truth
من داشتم از حقیقت فرار میکردم
I’m scared of losing you
از اینکه از دستت بدم میترسم
You are worth too much to lose
تو اونقدر باارزشی که نمیخوام از دستت بدم
Baby if you’re still confused
عزیزم اگه هنوزم هم برات مبهمه...

Girl I’m just in love with you
دختر من فقط عاشق توام
Do you hear what I say?
میشنوی چی میگم؟
Girl I’m just in love with you
دختر من فقط عاشق توام
Can’t nobody change it
هیچکس هم نمیتونه عوضش کنه
No other words to use
هیچ کلمه ی دیگه ای هم نمیتونه عوضش کنه
I love you baby
دوست دارم عزیزم
Girl I’m just in love with you
من فقط عاشق توام
Girl I’m just in love with you
من فقط عاشق توام

Oh oh oh

Never knew what we had
هیچوقت قدر چیزایی که داشتیم رو ندونستم
I don’t understand, if we’re just a waste of time
نمیفهمم،یعنی کار ما وقت تلف کردنه وقتی که
When you put your hand in mine
دستت رو تو دست من میذاری؟

Girl I’m just in love with you
دختر من فقط عاشق توام
Girl I’m just in love with you
دختر من فقط عاشق توام
No other words to use
هیچ کلمه ی دیگه ای نمیتونه توصیفش کنه
Girl I’m just in love with you
دختر من فقط عاشق توام
Girl I’m just in love with you
دختر من فقط عاشق توام
Let me say it again, let me say it again,
بذار بازم بگم،بذار دوباره بگم...
Girl I’m just in love with you
دختر من فقط عاشق توام
Girl I’m just in love with you

دختر من فقط عاشق توام

 





موضوع: اخبار،
[ یکشنبه 12 خرداد 1392 ] [ 09:11 ب.ظ ] [ گربه & مقداد ]

بغلم کن عشق خوبم


آپلود عکس






بسیار زیباست حتما بخونید


ادامه مطلب


موضوع: روانشناسی و فلسفی،
[ چهارشنبه 30 دی 1394 ] [ 06:00 ب.ظ ] [ گربه & مقداد ]

حسین پناهی

[ چهارشنبه 30 دی 1394 ] [ 05:02 ب.ظ ] [ گربه & مقداد ]

بدبخت

[ چهارشنبه 30 دی 1394 ] [ 04:53 ب.ظ ] [ گربه & مقداد ]

گذشت

آپلود عکس


اگر با گذشت کردن، کسی کوچک می شد، خدا تا این اندازه بزرگ نبود! استاتوس





موضوع: روانشناسی و فلسفی،
[ چهارشنبه 30 دی 1394 ] [ 04:50 ب.ظ ] [ گربه & مقداد ]

زیبا ببخش

آپلود عکس




چگونه گذشت کنیم
هنگامی که کسی ما را می‌رنجاند معمولا مدت زیادی آنچه را می‌خواهیم به او بگوییم در ذهن خود مرور می‌کنیم و بدین‌ترتیب میزان زیادی از انرژی‌مان را صرف این کار می‌کنیم. اما روی کاغذ آوردن این گفت‌وگوهای ذهنی می‌تواند مؤثرتر باشد زیرا به ما مجال می‌دهد تا احساس فعلی خود را در مورد آنچه رخ داده دقیقا بیان کنیم و همه آثار منفی موقعیت پیش آمده و خواسته‌هایمان را روی کاغذ بیاوریم و به نوعی انرژی ذهنی منفی خود را به بیرون منتقل کنیم. بدین‌ترتیب احساس خشم و ناراحتی کمتری می‌کنیم و بهتر می‌توانیم گذشت کنیم؛ شاید به این نتیجه برسید که تعبیرتان از موضوع درست نبوده یا شاید طرف مقابل بیشتر نیازمند ترحم است تا تنفر. هنگامی که احساسات خود را روی کاغذ می‌آوریم می‌توانیم با خشم واقعی‌مان مواجه شویم. خشم هیجانی است که مقابله با آن برای بسیاری از ما مشکل است زیرا این خشم است که راه گذشت و بخشش را سد می‌کند. پس وقتی بتوانیم بر خشم خود غلبه کنیم بهتر می‌توانیم دیگران را ببخشیم. البته فراموش نکنیم دیگران نمی‌توانند ما را عصبانی کنند، مگر آنکه خودمان این اجازه را به آنها بدهیم. به‌علاوه اینکه ما تا چه حد عصبانی شویم تحت کنترل خود ماست و همچنین اختیار اینکه تا چه مدت احساس عصبانیت کنیم دست خود ماست و این موضوع بسیار مهم است زیرا باقی ماندن در خشم‌های طولانی‌مدت می‌تواند سلامت جسم و روح ما را به خطر بیندازد. البته شاید سرزنش‌کردن دیگران به‌خاطر عصبانی‌کردن ما بسیار آسان‌تر از آن باشد که بخشی از مسئولیت عصبانیت خود را به گردن بگیریم اما فراموش نکنیم وقتی تصمیم می‌گیریم دیگران را ببخشیم، این کار را ابتدا برای آرامش و سلامت مؤثر روح و روان خودمان انجام می‌دهیم، ضمن اینکه می‌توانیم ارتباط بهتری نیز با دیگران داشته باشیم.
وقتی از کسی رنجش و کینه ای به دل میگیرید، درحقیقت برده او می شوید،
او افکار شما را تحت کنترل خود می گیرد،
اشتهای شما را از بین می برد،
آرامش ذهن و نیات خوب شما را می رباید و لذت کار کردن را از شما می گیرد،
اعتقادات شما را از بین می برد و مانع از استجابت دعاهای شما می گردد،
او آزادی فکر را از شما می گیرد و هر کجا که می روید برایتان مزاحمت ایجاد می کند،
هیچ راهی برای فرار از او ندارید،
تا زمانی که بیدارید او با شما هست و وقتی که خوابیده اید، وارد رویاهای شما می شود،
وقتی مشغول رانندگی هستید یا وقتی در محل کار خود هستید او کنار شماست،
هرگز نمی توانید احساس شادی و راحتی کنید،
اوحتی بر روی تُنِ صدای شما نیز تاثیر می گذارد،
او مجبورتان می کند تا به خاطر سوء هاضمه، سَردَرد و یا بی حالی، دارو مصرف کنید،
او لحظات شاد و فَرح بخش زندگی را از شما می دزدد.
مراقب خود باشید.
هر کس شما را می آزارد او را ببخشید. نه به دلیل این که او مستحق بخشش است، به دلیل این که شما سزاوار و مستحق آرامشید.

آرامش سهم کسانیست که بی منت می بخشند، بی کینه می خندند...
دلت را از کینه ها خالی کن تا بتوانی با آرامش زندگی کنی!




موضوع: روانشناسی و فلسفی،
[ چهارشنبه 30 دی 1394 ] [ 04:29 ب.ظ ] [ گربه & مقداد ]

مجنون و خدا

این شعر فوق العاده زیبا رو شاید شنیده باشید ، اما واقعا ارزش بارها خوندن رو داره
تقدیم به همه ی رویای خیسی های عزیز


آپلود عکس

یک شبی مجنون نمازش را شکست
بی وضو در کوچه لیلا نشست

عشق آن شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود

سجده ای زد بر لب درگاه او
پر ز لیلا شد دل پر آه او 

گفت یا رب از چه خوارم کرده ای
بر صلیب عشق دارم کرده ای

جام لیلا را به دستم داده ای
وندر این بازی شکستم داده ای 

نشتر عشقش به جانم می زنی
دردم از لیلاست آنم می زنی

خسته ام زین عشق، دل خونم مکن
من که مجنونم تو مجنونم مکن

مردِ این بازیچه دیگر نیستم
این تو و لیلای تو … من نیستم !

گفت: ای دیوانه لیلایت منم
در رگ پنهان و پیدایت منم 

سال ها با جور لیلا ساختی
من کنارت بودم و نشناختی 

عشق لیلا در دلت انداختم
صد قمار عشق یک جا باختم 

کردمت آواره صحرا نشد
گفتم عاقل می شوی اما نشد 

سوختم در حسرت یک یا ربت
غیر لیلا بر نیامد از لبت

روز و شب او را صدا کردی ولی
دیدم امشب با منی گفتم بلی

مطمئن بودم به من سر میزنی
در حریم خانه ام در میزنی 

حال این لیلا که خوارت کرده بود
درس عشقش بیقرارت کرده بود

مرد راهم باش تا شاهت کنم
صد چو لیلا کشته در راهت کنم
 

شعر از : مرتضی عبداللهی




موضوع: عاشقونه، ادبی،
[ جمعه 30 مرداد 1394 ] [ 05:58 ب.ظ ] [ گربه & مقداد ]

کمی با خود فکر کنیم

مسافری در یک روز سرد و بارانی کنار خیابان ایستاده بود تا تاکسی سوار شود. در همین لحظه یک ماشین مدل بالا از کنارش عبور کرد... غصه خورد و با خودش گفت که ای کاش من هم ماشینی داشتم تا مجبور نبودم که تاکسی سوار شوم ...

در همین لحظه رهگذر دیگری که به سمت ایستگاه اتوبوس میرفت با دیدن آن مسافر که منتظر تاکسی بود به فکر فرو رفت و با خودش گفت ای کاش من هم پول به مقدار کافی داشتم که تاکسی میگرفتم و دیگر مجبور نبودم در شلوغی اتوبوس سر پا بایستم تا به مقصد برسم و ... به ایستگاه رسید و منتظر اتوبوس نشست...

در همین لحظه رهگذر دیگری که پیاده بود او را در ایستگاه اتوبوس دید و با خودش گفت که ای کاش من هم کمی پول داشتم تا حداقل میتوانستم سوار اتوبوس شوم، بجای اینکه تا خانه مسیر را پیاده طی کنم...
در همین آن شخصی را دید که روی ولیچر نشسته بود و ...

ای کاش ما انسانها پیش از اینکه حسرت چیزهایی که دیگران دارند را بخوریم، کمی به نعمتهایی که نزد خودمان است دقت میکردیم.


آپلود عکس




موضوع: درد و دل، روانشناسی و فلسفی،
[ جمعه 30 مرداد 1394 ] [ 09:55 ق.ظ ] [ گربه & مقداد ]

کسی هرگز نمی داند چه سازی میزند فردا


کسی هرگز نمی داند چه سازی میزند فردا

 

چه می دانی تو از امروز‌‌‌‌ چه می دانم من از فردا

 

همین یک لحظه را دریاب که فردا قصه اش فرداست


آپلود عکس





موضوع: عاشقونه،
[ پنجشنبه 29 مرداد 1394 ] [ 11:10 ب.ظ ] [ گربه & مقداد ]

خدا جای حق نشسته

آپلود عکس


گاهی وقتا خیلی دلم می گیره از آدما که این قدر نامرد و بی معرفت و پر توقعا  بعضی موقعیت ها پیش میاد که مارو احمق فرض می کنن و خودشون رو زرنگ اما 
اون بالایی خوب مکر حیله و دست انداختن رو به خودشون بر می گردونه خدا جای حق نشسته تنها امیدم به اون بالایی بوده و هست.





موضوع: درد و دل،
[ پنجشنبه 29 مرداد 1394 ] [ 12:22 ب.ظ ] [ گربه & مقداد ]

خدا را لمس باید کرد

نمی خواهم خدایم بیکران باشد

 نمی خواهم عظیم و قادر و رحمان

 نمی خواهم که باشد این چنین آخر

 خدا را لمس باید کرد

 نگو کفر است 

 خدا را می توان در باوری جا داد

که در احساس و ایمان غوطه ور باشد

خدا را می توان بویید

 و این احساس شیرینی است 

 نگو کفر است

که کفر این است

 که ما از بیکران مهربانیها

برای خود 

خدایی لامکان و بی نشان سازیم

 خدا را در زمین و آسمان جستن

 ندارد سودی ای آدم

 تو باید عاشقش باشی

 و باید گوش بسپاری

 به بانگ هستی و عالم

 که در هر خانه ای آخر خدایی هست

 نگو کفر است

 اگر من کافرم !! باشد 

 نمی خواهم خدایا زاهدی چون دیگران باشم 

 نمی خواهم خدایم را

 به قدیسی بدل سازم

 که ترسی باشد از او در دل و جانم

 نگو کفر است

که سوگند یاد کردم من

به خاک و آب و آتش بارها ای دوست

 خدا زیباترین معشوق انسانهاست

خدا را نیست همزادی 

که او یکتاترین

عاشق ترین

معبود انسانهاست ...

آپلود عکس




موضوع: عاشقونه، درد و دل،
[ پنجشنبه 29 مرداد 1394 ] [ 09:41 ق.ظ ] [ گربه & مقداد ]

یاد من باشد فردا دم صبح

یاد من باشد فردا دم صبح
جور دیگر باشم
بد نگویم به هوا ، آب ، زمین
مهربان باشم با مردم شهر
و فراموش کنم هر چه گذشت
خانه ی دل بتکانم از غم
و به دستمالی از جنس گذشت ،
بزدایم دیگر، تار کدورت از دل
مشت را باز کنم، تا که دستی گردد
و به لبخندی خوش
دست در دست زمان بگذارم

یاد من باشد فردا دم صبح
به نسیم از سر صدق، سلامی بدهم
و به انگشت ، نخی خواهم بست
تا فراموش نگردد فردا
زندگی شیرین است، زندگی باید کرد
گرچه دیر است ولی
کاسه ای آب به پشت سر لبخند بریزم ، شاید
به سلامت ز سفر برگردد
بذر امید بکارم در دل
لحظه را دریابم
من به بازار محبت بروم فردا صبح
مهربانیِ خودم عرضه کنم
یک بغل عشق از آنجا بخرم

یاد من باشد فردا حتما
به سلامی، دل همسایه ی خود شاد کنم
بگذرم از سر تقصیر رفیق ، بنشینم دم در
چشم بر کوچه بدوزم با شوق
تا که شاید برسد همسفری ، ببرد این دل ما را با خود
و بدانم دیگر قهر هم چیز بدیست

یاد من باشد فردا حتما
باور این را بکنم، که دگر فرصت نیست
و بدانم که اگر دیر کنم، مهلتی نیست مرا
و بدانم که شبی خواهم رفت
و شبی هست که نیست پس از آن فردایی


یاد من باشد
باز اگر فردا، غفلت کردم
آخرین لحظه ی از فردا شب ،
من به خود باز بگویم
این را
مهربان باشم با مردم شهر
و فراموش کنم هر چه گذشت ...

***

شعر : استاد فریدون مشیری


آپلود عکس




موضوع: عاشقونه، ادبی،
[ پنجشنبه 29 مرداد 1394 ] [ 09:33 ق.ظ ] [ گربه & مقداد ]

خدایا دلم باز امشب گرفته

خدایا
دلم باز امشب گرفته
بیا تا کمی با تو صحبت کنم
بیا تا دل کوچکم را
خدایا فقط با تو قسمت کنم

خدایا بیا پشت آن پنجره
که وا می شود رو به سوی دلم
بیا پرده ها را کناری بزن
که نورت بتابد به روی دلم

خدایا کمک کن به من
نردبانی بسازم
و با آن بیایم به شهر فرشته
همان شهر دوری که بر سر در آن
کسی اسم رمز شما را نوشته

خدایا کمک کن
که پروانه شعر من جان بگیرد
کمی هم به فکر دلم باش
مبادا بمیرد

خدایا دلم را
که هرشب نفس می کشد در هوایت
اگرچه شکسته
شبی می فرستم برایت

آپلود عکس




موضوع: درد و دل، عاشقونه،
[ چهارشنبه 28 مرداد 1394 ] [ 11:30 ب.ظ ] [ گربه & مقداد ]

قلب

"قلب"
مهمانخانه نیست
که آدمها بیایند ، دو سه ساعت یا دو سه روز در آن بمانند
و بعد بروند ...

"قلب"
 لانه ی گنجشک نیست
که  در بهار ساخته شود
و در پاییز
 باد آن را با خودش ببرد ...

"قلب"
راستش نمیدانم چیست ...
 اما این را میدانم که فقط جای آدمهای خیلی خوب است ...

"قلب"
چاه دلخوری نیست
که به وقت بدخلقی ، سنگریزه ای بیندازی
تا صدای افتادنش را بشنوی..!

"قلب"
آیینه ای ست که با هر شکستن، چند تکه میشود
و  یکپارچگی اش از هم می پاشد ...

"قلب"
قاصدکی ست که اگر پرهایش را بچینی،
دیگر به آسمان اوج نمیگیرد ...

"قلب"
برکه ای ست که آرامشش به یک نگاه بهم میخورد ...

"قلب"
اگر بتواند کسی را دوست بدارد،
خوبی ها و حتی زخم زبانهایش را نقش دیوارش میکند ...

حال ،
اینکه قلب چیست، بماند...!

فقط این را میدانم؛
"قلب"
وسعتی دارد به اندازه ی حضور خدا ...
من مقدس تر از قلب ، سراغ ندارم ...


آپلود عکس

بخشی از کتاب "یک عاشقانه آرام"
نوشته "نادر ابراهیمی"




موضوع: درد و دل، عاشقونه، روانشناسی و فلسفی،
[ چهارشنبه 28 مرداد 1394 ] [ 11:20 ب.ظ ] [ گربه & مقداد ]

به خدایی که تو را باور دارد ، اعتماد داشته باش.

اگر میخواهی قدرتمند شوی ، دیگران را قدرتمند کن.

اگر توانایی مهارتی را داری به دیگران هدیه کن.

اگر صاحب علمی هستی به دیگران بیاموز.

اگر صدای خسته ای شنیدی ، دستان قلبش را بگیر.

این روزها بی مهابا از کنار یکدیگر عبور میکنیم.

به دوستانت این بار زنگ بزن و فقط حالشان را بپرس .

نه برای درخواستی و خواهشی،فقط و فقط برای انسانیت و محبت .

به یکدیگر رحم کنیم! خداوند بر ما رحم میکند ...

اکنون چشمانت را ببند و برای همه آنانی که آرزویی دارند ، بخواه تا به خواسته هایشان برسند.

من برای تو از عمق وجودم دعا میکنم تا هر آنچه بر دلت نشسته به لطف خدا برآورده شود.

تو هم دعا کن برای آرزوهای دیگران ...

آنــوقت خواهی دید چگونه گره زندگی ات گشوده میشود.

به خدایی که تو را باور دارد ، اعتماد داشته باش.

تو رسالتی عظیم بر دوش داری. فقط دعا کافی نیست. حرکت کن

آپلود عکس




موضوع: درد و دل،
[ چهارشنبه 28 مرداد 1394 ] [ 11:09 ب.ظ ] [ گربه & مقداد ]

آرامش حق توست

1. همه چیز را آنطور که هست بپذیر.
2. صرفا به خاطر لذت بردن و خوشی کردن دنبال آن مباش.
3. تحت هیچ شرایطی به یک احساس جزئی وابسته مشو.
4. در مورد خودت با خونسردی و به سادگی فکر کن و در مورد جهان، عمیقا.
5. در طول زندگی به امیال خود وابسته مباش.
6. از آنچه کرده ای پیشمان مباش.
7. هیچ گاه حسودی مکن.
8. از یک جدایی خود را غمگین مکن.
9. تنفر و گله مندی نه برای خود سودمند است نه دیگران.
10. به خودت اجازه مده که دنباله رو احساس عشق یا هوست باشی.
11. هیچ چیز را در ارجحیت مگذار.
12. نسبت به محلی که زندگی می کنی بی تفاوت باش.
13. به دنبال طعم غذاهای خوب و دلچسب مباش.
14. اموالی که به آنها احتیاج نداری را نزد خود نگه داری مکن.
15. در اعمال خود از اعتقادات مرسوم و عادی پیروی مکن.
16. سلاح جمع آوری نکن و یا زمانی که به درد نمی خورد، از آن استفاده ای مکن.
17. از مرگ نهراس.
18. به دنبال انباشتن ملک و طعام در پیری مباش.
20. ممکن است جانت را از دست دهی ولی باید عزت و احترام خود را حفظ کنی.
21. از راه "منحرف" مشو.

آپلود عکس




موضوع: روانشناسی و فلسفی،
[ چهارشنبه 28 مرداد 1394 ] [ 11:02 ب.ظ ] [ گربه & مقداد ]